نوشتن و نوشتن...

خرید بک لینک
نوشتن گاهی میشود چیزی در حکم نفس کشیدن. وقتی یک روز صبح هنوز چشمهایت را باز نکرده با درد از خواب بیدار میشوی. وقتی هیچ مسکن و هیچ همدمی پیدا نمیشود که حالت را بپرسد و اگر هم بپرسد درک نمیکند چه مرگت است! وقتی یک روز عصر خسته و کوفته به خانه برگشتهای و هیچ چیز حالت را خوب نمیکند. وقتی چند ساعت مطالعه کردهای، فیلم دیدهای، مهمانی رفتهای، مهمانی دادهای، با این و آن خوش و بش کردهای و حس میکنی چیزی کم است، وقتی همه راهها را رفتهای ولی باز نتوانستهای خودت را خالی کنی، وقتی از راهی وارد شدهای اما نتوانستهای با خود واقعیت روبرو شوی، وقتی میخواهی آرام و بی سر و صدا به هر جایی که دوست داری سرک بکشی! وقتی میخواهی...

وقتی همه راهها به بن بست میرسد نوشتن میشود مثل یک کپسول اکسیژن که موقع نفس کم آوردن توی یک محفظه تنگ و تاریک ماسکش را بگذارند روی دهانت و تو نفس بکشی! اکسیژن فرو ببری و ریههایت مثل یک گلدان تشنه بعد از چند روز بیآبی خودش را پر کند از زندگی!

نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 21:19 توسط سایه| |

بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نوشتن,نوشتن, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 18:21

صفحه بندی