
از وقتی میآمد سر کلاس تا دو سه ساعت دیگر که از ریاضیات جدید و مثلثات و جبرxa0دل بکنیم، مدام سیگار میکشید. اصلاً سیگار را با سیگار روشن میکرد. آن موقع فکر کنم چهل و چند ساله بود. با آن موهای جوگندمی و قد بلند و روحیه شوخ طبعش بیشتر به هنرپیشهها شبیه بود تا معلم ریاضی چهار تا بچه دبیرستانی. برای ما بچه دبیرستانیهای فضول و سرخوش جالب بود که گذشته از اینها هیچ شباهتی به مامان نادیا نداشت. نه، ظاهرشان به هم میآمد و نه رفتار و روحیاتشان. دقیقاً در دو قطب مخالف بود، نمیدانم حتماً یک روز مثل هم بودند که...
ادامه مطلب