
پدرم... دو سال گذشت... دو سال که نه انگار قرنها گذشته بعد از رفتنت. باور می کنی از وقتی رفته ای حتی صبح ها که از خانه بیرون می زنم انگار چیز مهمی از دنیا کم شده. انگار خیابانها خلوت تر شده اند. دلم تنگ شده برای آن روز صبح که با شتاب از آن طرف خیابان می رفتی و من از این طرف.. به تو نرسیدم.. مثل حالا ...
ادامه مطلب
و تو چه می دانی شب قدر چیست؟ خدایا مرا آن ده که آن به......
ادامه مطلب
یک هفته قبل از بهشت به زمین هبوط کردم. همه چیز در بهشت اوکی بود! نان و آبمان به راه بود و زیر سایه آفتاب بودیم. نه خبری از شنیدن حرفهای لغو بود و نه دلتنگ میشدیم.xa0 هر سال به بهشت میرویم و افسوس که آخرش باز قصه هبوط و برگشت به زمین وما و دلتنگی و سر کردن با خاطرات بهشت......
ادامه مطلب