عطر سنبل

خرید بک لینک
عطر سنبل
هر سال همین روزها بابا هر ازگاهی که بیرون میرفت با دست پر به خانه برمیگشت. پدر عزیزم از آن مردهای دست و دلباز بود عاشق مهمان دعوت کردن و پذیرایی. دم عید که میشد انگار یک لشکر آدم بخواهند برای عیددیدنی بیایند کلی خرید میکرد. اما بین تمام خریدهای انبوهی که میکرد دو تا چیز را فراموش نمیکرد. یکی گلدان شاهپسند را و یکی هم سنبل. باغها و گلخانههای سر خیابان که یکی پس از دیگری تبدیل به آپارتمان و مجتمع شدند همه بابا را دم عید دیدهاند که گلدان به دست راهی خانه میشد. این دو سالی که بابا نیست سنبل عید را من میخرم اما بعد از رفتن بابا انگار سنبلها نه عطر گذشته را دارند و نه عمر سنبلهای بابا را...

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 19:18 توسط سایه| |


بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

صفحه بندی