اشرف قندهاری بهادرزاده را نمی شناختم و دکتر محمدرضا حکیم زاده را هم. اولی را در خاطره کوتاهی که چند ماه قبل کسی برایم فرستاده بود شناختم و دومی را امروز. اولی زنی بود خودساخته. از آن زنانی که از کودکی تا دم مرگ مشغول کارند و خدمت به خانواده و مردم. زندگی زیبایی داشته اشرف بهادرزاده. آنقدر زیبا که امروز خاطراتش را می خواندم و اشک می ریختم. کتاب بانوی رنگین کمان به قلم راضیه تجار شرح حال داستانی زندگی اوست. زنی که بعد از یک راهبه فرانسوی، اولین زن ایرانی است که برای خدمت به معلولان و سالمندان کهریزک دست به کار شد. شاید اغراق نباشد که بگوییم اگر تلاشهای این زن نبود آسایشگاه کهریزک هرگز تبدیل به یک آسایشگاه نمونه در نوع خودش در خاورمیانه نمیشد.دکتر حکیم زاده اما بسیار بزرگوارتر از چیزی بود که تصور می کردم. مردی که بنای اولین آسایشگاه معلولان و سالمندان را ابتدا در شهر رشت و بعدا در کهریزک گذاشت. درباره او سخن بسیار است. یک پزشک عاشق، یک پزشک به معنای واقعی کلمه انسان که برای ساخت بنای اولیه آسایشگاه کهریزک خودش خشت می زد و بنایی می کرد در حالی که همان زمان رئیس بیمارستان فیروزآبادی شهرری بود. درباره اش خواهم نوشت...
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:45 توسط سایه| |
بارونی...
ما را در سایت بارونی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 5:08