بی پولی

خرید بک لینک
گاهی که بی پول می شوم می آید سراغم:

اینقدر داری؟ برای فلان کار می خواهم!

فلان قدر بده باید پول فلانی را بدهم، کم دارم!

فلان قدر داری؟ یادم رفته از عابر بانک پول بگیرم..

با قرض دادن بیگانه نیستم اما نه در هر شرایطی! بگذریم که او قرض نمی گیرد. از جیب من هزینه می کند! هر وقت همان اول برج پولهایم را خرج کرده ام و اینقدری که تا آخر ماه با صرفه جویی سر کنم گذاشته ام کنار به سراغم می آید.

حکمتش چیست؟ مضطرب کردن من از راه درازی که تا آخر ماه باقی مانده؟ یاد دادن مدیریت مالی؟! چزاندن من از این که پولهایم را چرا خرج کرده ام؟! نمی دانم هر چه که هست چیز جالبی نیست. ته ت آن خوشبینانه اش این است که حس میکنم هیچ چیز دست من نیست. خدا خودش همه چیز را ردیف خواهد کرد.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:41 توسط سایه| |

بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: پولی, نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 23:25

صفحه بندی