دیشب چادر ماشینم را دزد برد. صبح که نگاهی از پنجره به بیرون انداختم دیدم ماشینم کشف حجاب شده! هنوز یک ماه نشده بود که برايش چادر خریده بودم. اول توی دلم به دله
دزدهایی که به یک چادر پنجاه شصت تومانی رحم نمی کنند لعنت فرستادم اما بعد یاد حرف پاپا افتادم. خشمم تبدیل به ترحم شد و سعی کردم نقش آدم خوبه را بازی کنم. ببخشم و حلال کنم. هرچند برایم زیاد راحت نیست اما به توصیه پاپا دوباره اموالم را به همه مردم حلال کردم تا آقا دزدها و خانم دزدها مال حرام نخورده باشند. تا آن بچه بیچاره ای که از بخت بد سر سفره چنین آدمهایی بزرگ می شود حرامخور بار نيايد. با خودم گفتم شايد اگر قبليها هم مالشان را حلال كرده بودند و حتي به جاي نفرين، برايش دعا كرده بودند دست از دزدي بردارد، الان اين دزد به سراغ من نمي آمد. اما و اگرهای زیادی به ذهنم می آید. اول از همه این که دزدهای اینطوری به احتمال زیاد معتادند و انگل جامعه! همه را دود می کنند و... يا تقصير خودم بود كه به امنيت كوچه اعتماد كردم. خسارت زيادي نيست اما در چنين جامعه اي بايد تمرين كرد كه اگر روزي دزد به تو زد و تمام هست و نيستت را برد سكته نزني. اينطوري حداقل دل آدم آرامتر است. بارونی...
ما را در سایت بارونی دنبال میکنید
برچسب: دزدهای ایران,دزدهای ایرانی,دزدهای حرفه ای,دزدهای معروف,دزدها و سگها,دزدهای ماشین,دزدهای تهران,دزدهاي تهران,دزدهای معروف ایران,دزدهای بوکان, نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 1:03