چند روزی است که مدام به یاد آقای دکتر میافتم، یا به قول خودمان دکتر خ...! شاید هر کس وقتی به زندگیش نگاه میکند چند تا آدم خاص پیدا کند که شخصیتهای به یادماندنی به حساب بیایند، حالا یا به یادماندنی مثبت یا منفی. دکتر برای من جزء آن دسته آدمهای خاص الخاص است که بهترین و بدترین حسهای زندگیم را با او تجربه کردهام. کسی که قبل از این که بشناسمش حق و حقوقی به گردنم گذاشته بود و قبل از این که ببینمش دوستش داشتم. اما بعد که چند سالی فرصت شد در کنارش کار کنم گاهی جانم را به لبم میرساند. آنقدر که از این شخصیت دچار حسهای مثبت و منفی شدهام از هیچ کس نشدهام! همه برایم یا مثبت بودهاند یا منفی یا جایی بین این دو و یا نهایتاً خنثی و بیاثر. اما میتوانید کسی را تصور کنید که یک روز آرزوی مرگش را بکنید و یک روز ارادتمندش باشید؟! دکتر برای من اینطور بود. بعضی از ما آدمها خوبیهایمان را به چند تا خصلت بد آلوده میکنیم و همانها کارمان را میسازند. دکتر یک مرد مهربان و بسیار دلسوز و احساساتی، بااخلاق و متعهد، قابل اعتماد، دوست داشتنی و خوش مشرب و البته با هوش هیجانی بالا بود که در کنار همه خصوصیات خوبش خسیس و شکاک بود. آدمی که برای هر چیزی دو دو تا چهارتا میکرد و به همه سخت میگرفت. آنهایی که تجربه همنشینی با آدم خسیس دارند میفهمند چه میگویم! و بدتر از آن شکاک بود. وقتی وارد اتاقش میشدی نمیدانستی به کجا نگاه کنی! اگر به انبوه نامههای روی میز زل میزدی فکر میکرد حتماً در حال خواندن نامههای محرمانهاش که همانطور پخش و پلا روی میز چیده بود هستی. اگر به در و دیوار نگاه میکردی بیادبانه بود. به خودش هم نمیشد تمام مدت زل بزنی! چند سال قبل که عطای کار کردن با او را به لقایش بخشیدم فکر میکردم چه خوب که دیگر همدیگر را نمیبینیم اما هر سال شب عید فطر که میشود یاد افطاریهای زورکی دکتر میافتم که نمیدانم چرا اصرار داشت در دقیقه نود ما را مهمان کند! روزهای عید غدیر که میشود یاد عیدیهایش میافتم و حرف بابا که میشود یاد صدای گریه دکتر پشت تلفن میافتم که زنگ زده بود به من دلداری بدهد... نمیدانم از دوری و دوستی است یا به قول فلاسفه غلبه خیر بر شر در عالم که وقتی به کسی مثل دکتر فکر میکنم دلم برای همان خسیسبازیهایش هم تنگ میشود!
بارونی...
ما را در سایت بارونی دنبال میکنید
برچسب: از خیلی خوب به خیلی بد, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 16:59