خستگي از چهره زن جوان ميxadباريد. با يك دستش پاكتي را بغل زده بود با ده دوازده شاخه گل نرگس. با دست ديگرش دختر بچه دو سه سالهxadاي را دنبالش ميxadكشيد. موهاي خرمايي بچه به هم ريخته روي كاپشن كهنهxadاش پخش شده بود. مدام بهانه ميxadگرفت و ميxadگفت مامان بريم خونه ديگه. زن بي توجه به نق زدنxadهاي بچه توي شلوغي بازار از لاي آدمxadها رد ميxadشد و به مردم التماس ميxadكرد گل بخرند: همين چند تا شاخه مونده. گلام تازه است. پشيمون نميشيد ها. مردم كه غرق تماشاي ويترين مغازهxadها بودند گهگاهي نيم نگاهي به زن گلفروش ميxadانداختند. زن به آخر خيابان رسيده بود. گلها پژمردهxadتر از صبح به نظر ميxadرسيدند اما بيشترشان هنوز همانجا توي پاكت جا خوش كرده بودند..
بارونی...ما را در سایت بارونی دنبال میکنید
برچسب: گلفروشی زعیم,گل فروشی,گلفروشي كلاسيك, نویسنده: بازدید: 15