تئاتر از سه اپیزود تشکیل شده بود که در هر کدام یکی از این زنان در مصاحبهای خیالی به شرح زندگیاش برای یک خبرنگار میپرداخت. اولین زن مهین تنها زن قاتل سریالی ایران بود، دومی شهلا جاهد و سومی افسانه نوروزی که به جرم قتل عمد در دفاع از خود هشت سال زندانی بود. واگویههای هر سه زن، به خصوص زن اول عجیب بود. شاید هر زنی بتواند خودش را در موقعیت دومی و سومی قرار دهد و تعداد قتلهایی از این دست که هر سال به دست زنان اتفاق میافتد کم نیست اما سرنوشت اولی عجیب بود و دردناک. تنها زنی که توانسته بود به یک قاتل سریالی تبدیل شود. او روزها در یک امامزاده به انتخاب شکارهایش مینشست و برای انتقام از مادرش یا تأمین هزینه دختر بیمارش یا حفظ عفتش دست به تقل زنانی همسن مادرش میزد. دردناک بود، دردناک. بیشترین حسی که بعد از دیدن این نمایش دارم این است که درون همه ما یک قاتل بالقوه وجود دارد و خدا نکند دست سرنوشت کسی را به این سمت سوق بدهد که به حق یا ناحق دستش به خون کسی آلوده شود. باید به خدا پناه برد. همین...
بارونی...ما را در سایت بارونی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20